1- به راستی كه چه زيباست چگونگي آفرينش خدمت به مردمان و پنهان كردن اين زيبايي از چشم نامردمان. بيشك گذشت هر لحظه بيانگر نياز و تمناي كسي از كس ديگر است ،اما تنها انسانهایی ميتوانند قدم در راه كم كردن بار كسي بگذارند، كه بر باري كه بر دوش خود دارند بيافزايند . شايد انسان خود به تنهايي مسئوليتهايي گران و باارزش را براي خود از لحظه آفرينش بر دوش داشته باشد، اما ...
2- در ایران به فعالیتهای داوطلبانه همچنان به عنوان فعاليتهاي جنبي نگريسته ميشود و تا كنون هيچ مسئوليت عمدهاي به عهده اين نهادها گذاشته نشده است و اين در حالي است كه تمام كشورها حتي كشورهاي در حال توسعهاي همچون هند و بنگلادش سازمانهاي غيردولتي را به عنوان يكي از بازوهاي توسعه به رسميت شناخته و از نقش آفريني آنها در حل مشكلات اقتصادي ، اجتماعي و زيست محيطي استفاده ميشود .
3- قرار بر اين شد كه تنها در يك بيانيه خيلي رسمي و كوتاه خبر تعليق فعاليتهاي خانه را به اطلاع كسان و ناكسان برسانيم. اما مگر ميشود از آن ثانيه اولي كه شروع کردیم،نگفت . از آن اطلاعيهاي كه نوشتيم : هم ولايتي عزيز ؛
چه كسي ميخواهد من و تو ما نشويم خانهاش ويران باد
من اگر ما نشوم تنهايم
تو اگر ما نشوي خويشتني ....
من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد ...
من اگر برخيزم تو اگر برخيزي همه برميخيزند ...... (حميد مصدق)
4- و منتظر مانديم تا صدايي ما را همراهی کند گشتیم و خواندیم و دیدیم و رفتیم و نشستیم و حرف زديم. تا بلكه بتوانيم جان تازه ای به فضای شهرمان بدهیم . حداقل میعاد گاهی باشیم براي آنها كه حرف دارند ـ نقد دارند ـ دعوا دارند ـ خلاقيت دارند ـ غرور دارند ـ عشق دارند ـ طرح دارند ـ و يا شايد از همه مهمتر درد دارند. (گفتن نوع درد مجالي مفصل ميخواهد.)
ميخواستيم همدم و مونس حرفهاي نگفته و نشكفته كساني شويم كه حداقل مانند خودمان ، يك حس ، يك درد يا حتي يك نياز مشترك داشتند. نه قرار بود درهاي بهشت را بروي كسي بگشائيم و نه از آتش بترسانيم. هر كسي بايد خودش باشد، خود واقعي تقلب و حيلهگري را قبول نداشتيم. ميخواستيم پا روي دم كسي نذاريم تا پشت پا به ما نزنند. حرف ، حرف عمل بود، حرفِ تعبّد کسی را خواستن و چشم و گوش را بر روي واقعيات بستن نبود. زخمهاي اجتماع را خيليها فشار ميدهند و همه دردشان ميآيد، اما يك راهحل ـ يك پيشنهاد ـ يك اعلام همكاري از سوي كسي داده نميشد، تكليف چي بود !؟
5- در دومين اعلام عمومي خود نوشتيم « اندكي صبر كنيد »
ما در خانه خود منزل ميگزينيم
هرگز از كسي تقليد نكردهايم
و به هر استادي كه نتوانسته است بر خود خنده زند
ميخنديم .
گفتيم اگر آمديد مواظب كفشهايتان باشيد، در اين دوره زمانه همه مواظب كلاهشان هستند ،اما موقع جماعت كفشهاي زيادي برده شده و ميشود. بيخيالِ حرف و حديث شدیم. گفتند و نشنيديم. توقع زيادي نبود. ميخواستيم مستقل باشيم، براي دل خودمان كار کنیم. منتظر تقدیر و تشکر این و اون هم نبوديم. دنبال اسم و آوازه هم نبوديم .(اگر هم بودیم، نرفتیم ) قرار نبود ناخن توي چشم كسي بکنیم ، اما حرفهايمان به منزله تلنگري بود كه به مردم و دولت ميزديم. چرا كه دنبال امتياز و مقام نبوديم، هر كسي براي دفاع از خود واقعياش آمده بود. میدان، میدان اثبات تواناييها و نشان دادن اشتباهات ديگران بود.
گفتيم اينجا (خانه باورهاي سپيد) متعلق به خود شماست (مردم، جوانان و ..... )
بيائيد و از نوع طرحي دراندازيم و چيزي بيش از آنچه داريم بخواهيم و بكوشيم. اما ... ؟
6- ديگر ا زدست نامهربانيها طاقتمان تمام شد و ماندنمان را نميخواستيم. چرا كه اينقدر زنگار گرفتههايي هستند كه ماندن را به هر قيمتي ميخواهند. ارزشهايي كه ما خواستار آن بوديم چيزي غير از استقبال جوانان و مردم و مسئولين نبود. منت بر كسي نيست، اما تنها توانستيم حداقل براي بعضيها ( و شايد خيليها ) واژهي NGO را قابل تلفظ كنيم.
براستي شرايط موجود جز بيانگيزگي و سردي فعاليتهاي تشكلها را بهمراه ندارد و نميتوان خواست از نااهلان كه همراهي كنند. پس منتظر نمانديم تا شرايط بيروني و دروني باعث تعطيلي فعاليتها شود بلكه خود تعطيل كرديم. ( تا اطلاع ثانوي ) تا حداقل به رفتار و فعاليتهاي خود در اين سه سال نقد و نظري بيافكنيم و خود را در بوته نقد قرار دهيم، قبل از آنكه بخواهند تعطيلش كنند. ما كه بادرد آشنا وز خويشتن بيگانهايم
بهر خلق افسانه ميخوانيم و خود افسانهايم گرچه صد پروانه را شمعيم از سوز درون
صد هزاران شمع را از شور و جان پروانهايم در ميان مردمان بيگانه بوديم از نخست
تا زمان بر ما سرآيد همچنان بيگانهايم ترک این غافل نمائی كي كنيم اي عاقلان ؟
شهر شهر غافلان است و نه ما ديوانهايم در حق ما هر گروهي را گماني ديگر است
كس ندانست اینکه ما گنجيم يا ويرانهايم
شايد فرصت ديگري باشد كه بيش از اين بتوانيم در راه عدالت، حق و منزلت افکار جوانان قدم برداريم. تا آن زمان ، پايدار بمانید. هیئت مؤسس خانه باورهاي سپيد
1- سيد علي آتشيپور
2- سپهر ستاری
3- امین شول
4- محمد محسن كريمالديني
5- مجتبي مطهرينژاد
آدرس : صندوق پستي 611
2/5/85